تبليغاتX
بانوی شبنم پوش - آخرین خدانگهدار
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

 

 

دیشب رفتم تالاری که چند سال پیش ناصریا توش برنامه اجرا کرده بود . بر گشتم به همون زمان . ناصریا روی سن ایستاده بود . یک دست سفید پوشیده بود . با همون موهای بلند و همون سادگی همیشگی . تالار پر بود از جمعیت . و ناصریا می خوند :

ناصریا

تو که تا حالا غمت دیده

ا دنیا خوشی ندیده

ا همه که بدت دی

                      بدت دی

                           بدت دی . . .

برنامه که تمام شد ، خیلی ها دورش جمع شدن تا ازش امضا بگیرن و ناصریا بر عکس خواننده های دیگه که بلا فاصله بعد از پایان برنامه سریع می رفتن و به هیچ کس امضاء نمی دادن ، موند و به همه امضاء داد . من فقط همون یک بار ناصریا رو از نزدیک دیدم برای اولین و آخرین بار .  دیشب وقتی خواستم از تالار بیرون بیام ، دوباره بر گشتم و روی سن رو نگاه کردم . ناصریا هنوز همون جا ایستاده بود . با همون لباس های سفید و همون سادگی . چشماشو بسته بود و می خوند . ولی فقط من ناصریا رو می دیدم و صداش رو می شنیدم . غم تمام وجودم رو گرفت . اگه بیشتر اون جا می ایستادم اشکم سرازیر می شد . از تالار بیرون اومدم . ولی ناصریا هنوز می خوند . هنوز . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 8:15  توسط گندم  | 

 
>..:: ناصریا ::..