|
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
|
سال گذشته در چنین روزی وبلاگ من متولد شد . هیچ وقت فراموش نمی کنم . تاسوعای حسینی بود . و چهلمین روز درگذشت ناصریای نازنین...
خیلی خوشحالم که یک سال در کنار دوستداران ناصریا بودم و دوستان زیادی پیدا کردم . مینای عزیز ، سپیده ی نازنینم ، الهام خوبم ، اسحاق احمدی عزیز شروه خوان مهربان بندر ، فرامرز.ن ، لیدا و دوستان دیگر که برای دیدار هر کدامشان لحظه شماری می کنم . و دلتنگ دیدار تک تکشان هستم .
چه روزهای غمگینی بود روز های پر کشیدن ناصریای نازنین ...شاید خواست خدا بود که من هم در چنین روزهای سختی تنها نباشم و عزیزان مهربانی چون شما هم بغض من باشند .
رنگ سال گذشته را دارد همه ی لحظه های امسالم
سیصد و شصت و پنج حسرت را همچنان می کشم به دنبالم
قهواه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم
دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم
یک نفر از غبار می آید مژده ی تازه ی تو تکراریست
یک نفر از غبار آمد و زد زخم ها ی همیشه بر بالم
باز در جمع تازه ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی دانم از چه می خندم هم نمی دانم از چه می نالم
راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشایی ست
به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم جز این که خوشحالم
دوستانی عمیق آمده اند چهره هایی که غرقشان شده ام
میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم
چندیست شعرهایم را جز برای خودم نمی خوانم
شاید از بس صدایشان زده ام
دوست دارند دوستان لالم
عجیب امسال رنگ سال گذشته را دارد... و همچنان حسرت است همدم من ، همدم تو ...

به خاطر این روز عزیز که تا همیشه دوستش خواهم داشت هدیه ای عزیز و دوست داشتنی به شما دوستان تقدیم می کنم . و این هدیه ترانه ایست که بعدها شاید با صدای ناصر نازنین شنیده شود :
من آخرین رهگذرم
که از شب تو می گذرم
من از سپیده اومدم
تو رو به فردا ببرم
نمون تو این شب سیاه
نبض اشاره رو بگیر
برای پل زدن به صبح
دست ستاره رو بگیر
تموم فصل های سرد
رد شدن از شب زمین
من اومدم که پر کنم
دلا رو از نور یقین
قصه ی معراج منو
بال و پر ترانه کن
مغلوب سایه ها نشو
روحتُ جاودانه کن
آیه به آیه وحی رو
بپیچ تو مخمل نفس
پرنده باش و پر بگیر
ستیزه کن تو با قفس
زَمزَمِ جاریِ دعا
زِمزِمه ی شبانه شد
حماسه ی رسالتم
قصه ی عاشقانه شد
رها شو از پیله ی تن
رسیده وقت پر زدن
رد شو ازین حجم حقیر
برای پروانه شدن
قصه ی معراج منو
بال و پر ترانه کن
مغلوب سایه ها نشو
روحتُ جاودانه کن
ترانه سرا : شایا تجلی
در اینجا جا دارد از حضور تمامی دوستان خوبم و همچنین عزیزانی چون : اسحاق احمدی ، اهورا ایمان ، شایا تجلی و عمران طاهری که در این یک سال با کامنت های زیبایشان به من امید نوشتن و ادامه ی کار را دادند ، تشکر ویژه داشته باشم