|
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
|
دو مرغ عشق به من خیره مانده اند – چرا ؟
خیال نیست ، که حس کرده اند جای تو را...
که خالی است کنار من و بباورشان
سوال مانده که آیا منم برابرشان ؟
شکسته ، خسته ، نشسته ، و دود قلیان اش
کشیده هاله ای از وهم روی چشمان اش ؟
دو مرغ عشق از آدمی نمی دانند
به جای حال من از حال خویش می خوانند :
من و تو تا نفس باشه من و تو
من و تو تا قفس باشه من و تو
من و تو حرفمون حرف هوس نیست
من و تو از هوس باشه من و تو
نُکی به چه چه همخوان خویش تک می زد
لبی به قلقل قلیان خویش پک می زد
خلاصه این که در آن جای گمشده در دود
چقدر جای تو و جای شعر خالی بود
((محمد علی بهمنی))