تبليغاتX
بانوی شبنم پوش - دو مرغ عشق که از آدمی نمی دانند
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دو مرغ عشق به من خیره مانده اند – چرا ؟

خیال نیست ، که حس کرده اند جای تو را...

 

که خالی است کنار من و بباورشان

سوال مانده که آیا منم برابرشان ؟

 

شکسته ، خسته ، نشسته ، و دود قلیان اش

کشیده هاله ای از وهم روی چشمان اش ؟

 

دو مرغ عشق از آدمی نمی دانند

به جای حال من از حال خویش می خوانند :

 

من و تو تا نفس باشه من و تو

من و تو تا قفس باشه من و تو

من و تو حرفمون حرف هوس نیست

من و تو از هوس باشه من و تو

 

 

نُکی به چه چه همخوان خویش تک می زد

لبی به قلقل قلیان خویش پک می زد

خلاصه این که در آن جای گمشده در دود

چقدر جای تو و جای شعر خالی بود

 

                                               ((محمد علی بهمنی))

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 21:28  توسط گندم  | 

 
>..:: ناصریا ::..