+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 22:29 توسط گندم
|
نویسنده وبلاگ: گندم
از سفر می رسی اما ، کوچه ، کوچه نیست مسافر هیشکی باورت نداره حتی واژه های شاعر کسی اینجا منتظر نیست راز خورشیدُ بفهمه چرا هیشکی نمی بینه نورِ پیشونیتُ عابر چقدر کمن که با تو تا ته دنیا بتازن که فقط با یه اشاره عاشقونه سر ببازن چه غریبانه میایی تو که آشنا ترینی اونقدَر ساده که حتی قصه رو قصه می سازن تو امید کوچه های سردِ آخر الزمونی آشنا ترین مسافر اما بی نام و نشونی کلیدِ بارونُ داری ، رمز هر چی انتظاری الهی بتابی خورشید الهی زنده بمونی واسه خوندن از حضورت مونده این ترانه قاصر آخه تنها درد من نیست ، درد دنیای معاصر خیلی سخته سَرورت رو تو نبینی و بمیری کاشکی این بغضُ ببینی ، تو غمِ صدای ناصر
ترانه سرا : شایا تجلی
تولد وبلاگ : 9 بهمن 1385 مصادف با تاسوعای حسینی و چهلمین روز درگذشت ناصریا