|
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
|
تو ای عشق ،
او را به دریا ببر ...
خیلی دلم گرفته . شاید دیگه ننویسم ...
نمی دونم چرا هیچ چیز مثل اون وقتا نیست ...
یادش بخیر . بعضی وقتا تعداد کامنت ها به ۳۰ یا ۴۰ می رسید . ولی حالا ...
به چه امیدی می شد نوشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی خسته م .
سه هفته ست که درگیر بیماریم هستم .
تب دارم ...
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت
من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود
آری ...
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را
اشاره ای کنم ،
انگار کوه کن بودم
من آن زلال پرستم در آبگند زمان
که فکر صافی آبی چنین لجن بودم
غریب بودم و گشتم غریب تر
اما
دلم خوش است که در غربت وطن بودم ...
عشق است ...
فقط از تمام کسایی که به وبلاگ سر می زنن ، می خوام که برای سلامتی تمام مریضا دعا کنن .

یکسال گذشت با صدای نوید عبداللهی ...