تبليغاتX
بانوی شبنم پوش - شب حسرت
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
پاییز سال گذشته...

اون شبا ، شب دلتنگی ما بود ...

ولی ناصر دیگه دلتنگ نبود . 

عازم بود ...

داشت خودشو برای سفر صبح آماده می کرد .

ولی کاش می دونست که با رفتنش همه ی ماها رو تا ابد دلتنگ می کنه ...

وقتی رفت ،

ما موندیمو یه دنیا ناباوری...  

ما موندیمو یه دنیا بغض توی شبای چهارشنبه...

چهارشنبه ، شب دلتنگی ، شب حسرت ...

 


امشب شنیدن صدای ناصر توی سریال حلقه ی سبز چقدر برام دوست داشتنی بود . فقط سکوت کردم...

دلتنگ دلتنگم...

بی تاب بی تابم...

بیدار بیدارم...

امشب نمی خوابم...

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 22:52  توسط گندم  | 

 
>..:: ناصریا ::..