|
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
|
اون شبا ، شب دلتنگی ما بود ...
ولی ناصر دیگه دلتنگ نبود .
عازم بود ...
داشت خودشو برای سفر صبح آماده می کرد .
ولی کاش می دونست که با رفتنش همه ی ماها رو تا ابد دلتنگ می کنه ...
وقتی رفت ،
ما موندیمو یه دنیا ناباوری...
ما موندیمو یه دنیا بغض توی شبای چهارشنبه...
چهارشنبه ، شب دلتنگی ، شب حسرت ...
امشب شنیدن صدای ناصر توی سریال حلقه ی سبز چقدر برام دوست داشتنی بود . فقط سکوت کردم...
دلتنگ دلتنگم...
بی تاب بی تابم...
بیدار بیدارم...
امشب نمی خوابم...