|
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
|

دیشب سر درد شدیدی داشتم . ![]()
با خودم گفتم برم کامنت ها رو بخونم شاید کمی حالم بهتر بشه . آخه من علاقه ی زیادی به خوندن کامنت ها دارم . و از همین جا از تمام کسایی که برای من کامنت می ذارن تشکر می کنم . دست همتون درد نکنه .
خلاصه همون طور که داشتم کامنت ها رو با ذوق و شوق می خوندم چشمم افتاد به یه کامنت . چشمتون روز بد نبینه . سر دردم بهتر که نشد هیچ ، با خوندن اون کامنت تازه بد تر هم شد . ![]()
![]()
کامنت بعدی هم دست کمی از اون دومی نداشت .
نمی دونم چی باید بگم ...
واقعا بعضی از ماها انسانیت رو زیر سوال بردیم .
کی قراره به خودمون بیایم ؟ تا کی می خوایم چشمامونو ببندیم و ندونسته نظر بدیم و چرند بگیم ؟
مگه ما خودمون چی هستیم ؟ کی هستیم ؟
چرا هیچ وقت نخواستیم قبل از اینکه حرفی بزنیم ، یه کم فکر کنیم بعد شروع کنیم به آلوده کردن ذهن جماعت ؟
چرا نمی خوایم به خودمون بیایم ؟
چرا نمی خوایم بفهمیم که با همین نوشتن ها و بهتر بگم (( بد نوشتن ها )) ممکنه یه نفرو از چشم این جماعت اون هم بی خود و بی جهت و به ناحق بندازیم ؟
باز هم می گم . ما خودمون هیچی نیستیم . هیچی ...
همه گناهکاریم . گناهکار ...
من خیلی چیزا می خواستم توی این پست بنویسم ولی سکوت می کنم .
باید همه ی اینا رو سپرد دست اونی که اون بالاست . همون خدایی که ما حتی یه پلک بزنیم اونه که می فهمه .
ما چه کاره ایم که در مورد بدی آدما نظر می دیم ؟
چرا نمی خوایم باور کنیم که همون کسی که ما داریم ازش بد می گیم یا بد می نویسیم پیش خدا خیلی عزیزه ؟
چرا ؟
مگه غیر از اینه که تک تک ماها باید پیش خدا عزیز باشیم نه بنده ش ؟
فردا که نمی یان از ما بپرسن فلانی خوب بوده یا بد .
خدا خودش همه چی رو می دونه . اینا رو که باید همه ما بدونیم .
اینو خطاب به اون کسی می گم که جمعه شب برای من کامنت گذاشت :
بچه های ناصریا از رفتن پدرشون شب و روز ندارن ... و لازم نیست کسایی که به پدر این بچه ها توهین می کنه ، براشون دل بسوزونه .
کاش یه کم به خودمون بیایم ...
کاش بعضی موقع ها یاد آتیش جهنم بیفتیم و بفهمیم که این آتیش و با دستای خودمون داریم به پا می کنیم .
با بد گفتن از دیگران . با بد گفتن از اونایی که ما حتی لایق گفتن از اونا نیستیم .
اینو هم بگم که آدم هر دین و هر مذهبی که داره باید انسان باشه . و تلاش کنه که خدا ازش راضی باشه نه بنده ی خدا .
پیدا کردن راه درست یه کم فکر کردن می خواد و یه اراده ی قوی که انسان رو توی این راه به کمال برسونه . مثل همون راهی که ناصر...
کاش ما سعی می کردیم مثل اون باشیم .
کسی که توی این عمر کوتاهی که داشت تونست خدای خودشو بشناسه .
ماها چرا تا الان درست از عمرمون استفاده نکردیم ؟
همه ی ما توی این همه سالی که از خدا عمر گرفتیم سعی کردیم که درست بشناسیمش ؟
در آخر باید بگم که دلم نیومد این شعر ناب رو ضمیمه ی این پست نکنم :
علی ای احمد ثانی
به رجعت بالها وا کن
علی ای مرد دین باز آی و فتح کل دنیا کن
تمنای وصال تو همیشه در زمان جاری
بیا ای ذوالفقار حق که خود تنها جهان داری
بیا ای ذوالفقار حق که خود تنها جهان داری
امین حکمت احمد ودیعه دار علم جان
بیا ای زاده کعبه بیا ای حرمت ایمان
بیا ای آیه وحدت پیام عشق و وصل آور
دراین تاریکی تردید بیا آیین اصل آور
ز جا برخیز ای سلطان که اختر خانه ویران شد
قمر در حال خاموش است و جنگ دیو و انسان شد
زمین از کفر می سوزد سپهر از درد می بارد
بگو دست خداوندی ز رویت پرده بردارد
لا اله الا الله لا اله الا الله
علی ولی الله ............
سپاه آسمان برگیر سلاح عشق را بردار
براق خسته را زین کن
زجانها کینه را بردار
سپاه آسمان برگیر سلاح عشق را بردار
براق خسته را زین کن
زجانها کینه را بردار
علی بنگر شب ما را علی بنگر شب ما را
شب تاریک ویرانی
بیا خورشید عدل افروز بیا خورشید عدل افروز ما
ای جان نورانی
لا اله الا الله لا اله الا الله
لا اله الا الله لا اله الا الله
علی ولی الله ............