تبليغاتX
بانوی شبنم پوش - شایا باز هم یه خواب تازه دیدم
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

شایا تجلی :

مرحوم عبداللهی گاهی اوقات خواباشو برای من تعریف می کرد . این جمله ش همیشه تو ذهنمه :

(( شایا باز هم یه خواب تازه دیدم ))

 

ترانه هایی که به حنجره ی ناصر سپردم :

 

(( از سفر می رسی اما ، کوچه ، کوچه نیست مسافر

هیشکی باورت نداره حتی واژه های شاعر

کسی اینجا منتظر نیست راز خورشیدُ بفهمه

چرا هیشکی نمی بینه نورِ پیشونیتُ عابر

 

چقدر کمن که با تو تا ته دنیا بتازن

که فقط با یه اشاره عاشقونه سر ببازن

چه غریبانه میایی تو که آشنا ترینی

اونقدَر ساده که حتی قصه رو قصه می سازن

 

تو امید کوچه های سردِ آخر الزمونی

آشنا ترین مسافر اما بی نام و نشونی

کلیدِ بارونُ داری ، رمز هر چی انتظاری

الهی بتابی خورشید الهی زنده بمونی

 

واسه خوندن از حضورت مونده این ترانه قاصر

آخه تنها درد من نیست ، درد دنیای معاصر

خیلی سخته سَرورت رو تو نبینی و بمیری

کاشکی این بغضُ ببینی ، تو غمِ صدای ناصر ))

 

 

 

 

من آخرین رهگذرم که از شب تو می گذرم

من از سپیده اومدم تو رو به فردا ببرم

نمون تو این شب سیاه نبضِ اشاره رو بگیر

برای پل زدن به صبح دستِِ ستاره رو بگیر

تموم فصل های سرد رد شدن از شب زمین

من اومدم که پر کنم دلا رو از نور یقین

قصه ی معراج منو بال و پر ترانه کن

مغلوب سایه ها نشو روحتُ جاودانه کن

 

 

همون طور که قبلا هم گفتم ترانه (( بهت نگفتم )) هم از سروده های شایا تجلیه که توی آلبوم ماندگار همه ما شنیدیم .

 

 

                  

                         شایا باز هم یه خواب تازه دیدم

 

منبع : وبلاگ شخصی شایا تجلی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 13:29  توسط گندم  | 

 
>..:: ناصریا ::..