تبليغاتX
بانوی شبنم پوش - رضا صادقی از ناصر عبداللهی می گوید
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

                    

                       با صدای ناصر گریه کردم اما دوست نداشتم سر خاکش گریه کنم

ناصر عبداللهی در گذشت و شایعات زیادی پیرامون حرف های رضا صادقی همشهری ناصر عبداللهی است و برای اولین بار پیرامون ناصر عزیز با ما به گفت و گوی ما با رضا صادقی است :

 

این شایعات ابلهانه

عموما دوست ندارم در مورد کسی که رفته ، صحبت کنم . چرا که همیشه و در همه ی مصاحبه هایم گفته ام که باید تا وقتی که هنرمندمان زنده است به دادش برسیم و احترامش را نگاه داریم . بگذارید من رک و راست حرفم را بزنم . ناصر عبداللهی از بی مهری زیاد تهران را ترک کرد و به بندرعباس رفت . شهرش را هم دوست داشت ولی آن قدر بی مهری دید که قید پایتخت را زد . رفت بندرعباس و یک نفر سراغ ناصر را نگرفت . فردای روزی که ناصر به کما رفت ، من بر حسب وظیفه سریع خودم را به بندر رساندم . حتی بلیط هواپیما گیرم نیامد و با اتومبیلم راهی بندرعباس شدم ، هیچ کس نبود جز خواهر و برادر ناصر ، رضا کریمی ( مدیر بزنامه های قبلی شان ) ، آقای بهمن عابدینی ، من و مصطفی منصوریار که همراه من آمده بود ، این برای هنرمندی که ما با آلبوم (( دوستت دارم )) او زندگی کردیم ، خیلی کم است ! خیلی از کسانی که با ناصر همکاری هم می کردند پا نشدند به خاطر او تا بندر بیایند ! چرا باید یک هنرمند حتما به رحمت خدا برود تا عزیز شود ؟ نمی خواهم بگویم ناصر عبداللهی که بود و که نبود ؟ ناصر برای من دو وجه داشت ، اول این که همشهری ام بود و دوم این که هنرمند عزیزی بود . چرا تا وقتی که ناصر به کما نرفته بود ، کسی سراغش را نگرفت ؟ تازه بعد از آن چه کار کردیم ؟ جز این که هزار شایعه ی مسخره و ابلهانه برایش ساختیم ؟ من صبح بعد از این حادثه در یک برنامه ی زنده ی رادیویی حاضر شدم و از من راجع به همین شایعات مسخره پرسیدند . من گفتم : این حرف ها صحت ندارد ولی اصلا چه فرقی می کند که چه اتفاقی افتاده ؟ مهم این است که ناصر الان روی تخت بیمارستان و در کماست . در همان برنامه ی رادیویی گفتم : ما گاهی اوقات خوشمان می آید همه چیز را هندی کنیم ! این شایعات احمقانه دیگر چیست ؟

 

از اتومبیل پیاده نشدم چون

من در مراسم تالار وحدت در تهران هم حاضر شدم ، اما چون از اتومبیل پیاده نشدم و دور ایستاده بودم کسی مرا ندید و برایم حرف درست کردند . من پیاده نشدم به احترام ناصر . نمی خواستم در آن وضعیت مجبور به امضا دادن شوم ! روزی که ناصر به کما رفت من تا بالای سرش رفتم و از قصد زمانی را انتخاب کردم که هیچ عکاس و خبرنگاری آن جا نباشد . در هر صورت

 

دست مردم را می بوسم

به نظرتان حالا باید ناصر عزیز می شد ؟ حالا باید عکسش را سر دست می گرفتیم ؟ از این همه تقلا به خود ناصر چه رسید ؟ حالا باید مصاحبه اش در فلان شبکه پخش شود ؟ حالا باید تصاویر کنسرتش از صدا و سیما نمایش داده شود ؟ چرا این کارها را در زمان حیات ناصر نکردیم ؟ به خدا خجالت دارد . با این حال باز هم گلی به گوشه ی جمال مردم که برای هنرمندشان ارزش قائل شدند . در بندرعباس خیابان ها بسته شده بود و این نشان دهنده ی ارج و قرب ناصر در میان بندری ها و مردم ایران بود . من دست همه ی مردم را به نوبه ی خودم می بوسم .

 

ناصر ، برادر بزرگتر من

ناصر عبداللهی مثل برادر بزرگ تر من بود . زمانی که من نمی دانستم موسیقی چیست ، ناصر کیبورد می زد . به بزرگی ایشان همیشه احترام قائل بوده ام و خواهم بود . یک عده که خودشان می دانند ، کی هستند لطفا جلو من ادای آدم های دلسوز را در نیاورند . لااقل چیزی نگویند . اینجوری بهتر است . چون هنوز حرف های گذشته ی آن ها یادم است !

 

به خاطر اعتبار ناصر ، به من هم توجه شد

ناصر عبداللهی با ورودش به موسیقی پاپ ایران ، هنر استان هرمزگان را که استان محرومی بود ، زنده کرد . توجه تهیه کننده ها به بندرعباس زیاد شد و همه فهمیدند که یک خواننده ی بندری می تواند جدا از کارهای فولکوریک ، کار پاپ قوی هم انجام دهد . خود من اگر توانستم به تهران بیایم و کارهایی انجام دهم به خاطر اعتبار ناصر عبداللهی بود . اعتبار ناصر باعث شد تا به سایر بچه های بندر از جمله خود من توجه شود . می گفتند : ا ، این همشهری آقای عبداللهی است و این برای من یک افتخار محسوب می شود . ناصر غریبانه در گذشت همانطور که آقای بیات هم غریبانه به رحمت خدا رفت .  

 

چرا به ناصر نزدیک نمی شدم

حرف های بی ربطی در خصوص اختلاف میان من و ناصر زده شد ، اما من به ناصر نزدیک نمی شدم چون متاهل بود و مشغولیات یک آدم متاهل را در تهران داشت ، من هم یک جوان مجرد که فراغ بال داشتم . در ضمن حدود ده سال از ناصر کوچک تر بودم . ولی یادم نمی رود یک ماه و نیم قبل از فوتش با من تماس گرفت و گفت آمده ام بندرعباس و خانه گرفته ام . می خواهم روش زندگی ام را عوض کنم . تو هم مراقب خودت باش می آیم تهرانو بیشتر با هم صحبت می کنیم ، می گفت مواظب خیلی از مسائل باش ، نمی خواهم قصیه را هندی کنم و بگویم وصیت می کرد ، اما داشت برادرانه راهنمایی ام می کرد و تجربیاتش را در اختیارم می گذاشت . آخرین باری هم که ناصر را دیدم ، سال گذشته بود ، آمده بود برای یک اجرا در سالن وزارت کشور ، مرتضی کریمی را که هم نوازنده ی من بود ، هم نوازنده ی او همراه خودش ببرد . وقتی ناصر را دیدم تعجب کردم چرا که موهایش جو گندمی شده بود !

 

با صدای ناصر گریه کردم اما ...

ما از بچگی با صدای ناصر خاطره داشتیم . بندری ها ترانه های : مزن سنگ ، نازتکه ، یادش بخیر ... و ... را خوب می شناسند این ها ترانه هایی بود که ناصر در بندر خوانده بود . من از میان کارهای اخیرش هم (( یه روز دلم گرفته بود ، مثل روزای بارونی ... )) را واقعا دوست داشتم و بار ها با این ترانه گریه کرده ام ، اما دوست نداشتم سر خاکش گریه کنم .

 

قدرت صدای فوق العاده

قدرت صدای ناصر عبداللهی فوق العاده بود . کمتر خواننده ای را می شناسم که به قدرت ناصر روی استیج بخواند . این را همیشه گفته ام و باز هم می گویم ، در مورد این که ما با هم اختلاف داشتیم حرف زیاد بود البته شاید خیلی از تفکرات ما با هم مغایرت داشت . ولی این ربطی به احترام میان ما نداشت . یک بار در مصاحبه ای که هنوز هم موجود است گفتم : آقای عبداللهی برای من حکم برادر بزرگ تر را دارد و اگر روزی کسی از من بد بگوید اولین کسی که مقابلش می ایستد ، ناصر عبداللهی است . واقعا هم همین بود . در هر صورت خدا رحمتش کند .

                منبع : هفته نامه همدل

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 10:48  توسط گندم  | 

 
>..:: ناصریا ::..