|
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
|
صدایت دیوانه ام می کند ، ناصر
این خود فاجعه بود . ناصر رفت . ناگهانی و صاعقه وار . او رفت و این در حالی بود که ما ، همه ی ما به او و حنجره ی طلایی اش محتاج بودیم . قرعه ی مرگ به نام ستاره ای افتاد که تا بود از عشق گفت و عاشقانه خواند . نمی دانم چه باید نوشت ، اصلا حوصله ی نوشتن ندارم . دلم نمی خواهد کوچ ناصر را باور کنم . آخر چرا ؟ چرا امروز باید سیاه پوش مردی باشیم که در طول این سال ها با ترانه هایش خاطره ساخته ایم و دل داده ایم ؟
نمی دانم آخر و عاقبت این غمنامه چه می شود اما زیاد هم برایم مهم نیست که چگونه بنویسم . می خواهم دلم خالی شود . این چند سطر را ساعت یک و چهل و پنج دقیقه ی بامداد سوم دی ماه می نویسم . چند ساعت دیگر باید در کارناوال غمبار تشییع پیکر ناصر حاضر شویم و این بیشتر کلافه ام می کند . ضبط صوت روشن است و ناصر دارد (( عشق است )) را می خواند . صدایش را که می شنوم دیوانه می شوم .
مگر این حنجره ی آسمانی چند سال داشت که مرگ او را بپذیریم و توجیه کنیم ؟ یاد دیدارهایم با ناصر می افتم . صمیمی ، خنده رو و مهربان . لهجه ی شیرین جنوبی اش را خوب به خاطر دارم . هنوز طنین صدای گرم و مردانه اش در گوشم است . یادم نمی رود روزی که فرصت چندانی برای نوشتن مصاحبه نداشتم ، او حاضر شد پشت فرمان اتومبیلش با من گفت و گو کند .
یاد کنسرت هایش می افتم . سال هشتاد کاخ نیاوران . سال هشتاد یک و هشتاد و دو سالن میلاد . انگار همین دیروز بود . وای ... همه ی آن چه از ناصر به یاد دارم ، جلوی چشمانم (( سان )) می دهند . این چند روز جزء تلخ ترین روزهای زندگی ام بوده . سیاه مثل قیر ، مثل شب ، مثل دل سیاه آن هایی که هر چه تهمت و دروغ بلد بودند ، نثار ناصر کردند . همان هایی که گفتند ناصر معتاد بوده و قرص می خورده و ... و همه ی این ها در حالی بود که حنجره ی طلایی موسیقی ما حتی سیگار هم نمی کشید .
یاد فلان خواننده ی مشهور می افتم که پشت سر ناصر چه ها می گفت و امروز ...
نمی دانم چه بلایی بر سر ناصر آمد . نمی دانم چه شد که او خوابید و دیگر بیدار نشد ، اما می دانم که او مظلومانه مرد . ناصر غریب رفت و خیلی از آن هایی که باید پشت او و خانواده اش می ایستادند و دلگرمشان می کردند در این امتحان رفوزه شدند .
هر چه هست دست ما به جایی بند نیست ، عزیزمان پر کشیده و ما فقط می توانیم اشک بریزیم و ضجه بزنیم و برایش طلب آمرزش کنیم .
ناصر عزیز روحت شاد . بدان که صدای جاودانه ات و نام دوست داشتنی ات تا همیشه هم قصه هم غصه ی ماست !
فراموشت نمی کنیم . مطمئن باش . خداحافظ ناصریا .
داریوش شهریاری (( سردبیر هفته نامه ی همدل ))
منبع : نشریه ی همدل