|
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
|
تا گلو گریه کند بغض فراهم شده است
چشم ها بس که مطهر شده ، زمزم شده است
نه فقط شاعر این شعر عزا پوشیده است !
وازه هایش همه ، همرنگ محرم شده است
ظهر داغی ست ، عطش ریزی روحم گویاست
از سرم سایه ی طوبا نفسی کم شده است
(( هر که دارد هوس اش )) نه ! عطش اش بسم الله
راه عشق است و به این قاعده ملزم شده است
سوگواران شما مرثیه خوان خویش اند
بی سبب نیست که عالم همه ماتم شده است
من نه مداحم و نه مرثیه سازم – اما
سرفراز آن که به توفان شما خم شده است
((محمد علی بهمنی))
تکثیر تصویر این پست غیر قانونی می باشد .
صاحب اثر : گندم
سلام بر سیدالشهدا (ع)
خواب تو را که هر شب می بینم . چقدر خواب تو را دیدن خوب است .
یادم هست خواب دیدم که تو داری دور می شوی و من برایت دست تکان می دهم .
تو هم دست تکان می دادی .
مثل آن شبی که تو رفتی و من پشت سرت تنها ماندم .
توی خوابم پر از بغض رفتن بود
تو دور و دورتر شدی
و من با یاد تو چه غریبانه تنها ماندم
به خدا خواب تو را دیدن خیلی خوب است
حتی اگر خاکستری باشد .
و ملائک هفت آسمان
سوره ی احساس تو را
تلاوت می کنند
امشب قناری سبز به عرش پرواز می کند
و فریادهای اساطیریش
تمامی افلاک را فتح خواهد کرد
و من از ژرفای صخره اش
تو را ای خوب ترین
تو را ای برترین
التماس می کنم :
(( بگذار !
بگذار در اندوه دلت آرام گیرم
بگذار ... ))
امشب تو ای فرشته ی معصوم
در ستاره ی وگا نشسته ای
و تمام کواکب به سوی تو می آیند
و تمام پلنگان مغرور
در بلندای قله ی ماه
به تو چشم می دوزند
و من
بلندترین شعر عاشقانه ام را
به نام تو گریه می کنم :
(( تو باد بودی و من ...
موج بی باد ، موج نیست ))
امشب ...
ای رسالت پیغمبران قرون
ای ظرافت اسطوره های پاک
بر آستانه ی این کلبه ی مختوم
معراج یاد تو را
ای برترین لطافت گل ها
تصویر می کنم
(( ماشااله مهرگان ))
از همه ی دوستان به خاطر نظراتشون ممنونم . دوباره شروع می کنم . توکل به خدا .
تو ای عشق ،
او را به دریا ببر ...
خیلی دلم گرفته . شاید دیگه ننویسم ...
نمی دونم چرا هیچ چیز مثل اون وقتا نیست ...
یادش بخیر . بعضی وقتا تعداد کامنت ها به ۳۰ یا ۴۰ می رسید . ولی حالا ...
به چه امیدی می شد نوشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی خسته م .
سه هفته ست که درگیر بیماریم هستم .
تب دارم ...
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت
من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود
آری ...
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را
اشاره ای کنم ،
انگار کوه کن بودم
من آن زلال پرستم در آبگند زمان
که فکر صافی آبی چنین لجن بودم
غریب بودم و گشتم غریب تر
اما
دلم خوش است که در غربت وطن بودم ...
عشق است ...
فقط از تمام کسایی که به وبلاگ سر می زنن ، می خوام که برای سلامتی تمام مریضا دعا کنن .

یکسال گذشت با صدای نوید عبداللهی ...
کاش دیروز هیچ وقت تمام نمی شد ...
تولد ناصریا مبارک

دوشنبه ۱۰ دی ماه ۸۶ ساعت ۱۸ الی ۲۲ شب-سالن بزرگ وزارت کشور در تهران
آدرس: میدان فاطمی ، خیابان گلها ، تالار برزگ وزارت کشور
براي دريافت بليت هاي (رايگان) مراسم با اين شماره ها تماس بگيريد
88331374
22000400
مراسم تولد ناصرعبداللهی در سالن وزارت کشور به تعویق افتاد!
دیشب بالاخره آسمون بغضش ترکید ...