|
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
|
(( امام رضا ))
طلایی ترین بغض آئینه ای
در این فصل معصوم آئینه گی
نشستم که راز نهفته تری برای دل ساده ی من بگی
تو ای ضامن سینه سرخان سبز
پرنده ترین آهوان حرم
بیا تا که فواره باشه صدات در اعماق روحانی باورم
من و درد بی رحم غمپرسه گی
من و زخم مجروح تنها شدن
تو با روح درمان دلواپسی
من و حسرت با تو زیبا شدن
به فانوس چشم غزلفام ما
در این شب ، شب تیره رنگ سیاه
گلاب زلال شفاعت بپاش
بر این قلب سنگی ، دل پر گناه
ترانه سرا : شایا تجلی
(( السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ))


این عکس ها رو دو ، سه هفته پیش توی باغ خونه ی خودمون گرفتم .
وقتی به این عکس ها نگاه می کنم ، تازه باورم می شه که بهار همین نزدیکی هاست .
دیگه چیزی به اومدنش باقی نمونده .
خدا کنه امسال سال خوبی برای همه باشه .
ان شاء الله



ناصر عبداللهی با 540 امتیاز
ستاره ی از دست رفته ی موسیقی پاپ ایران در حالی که تلخ ترین خاطره ی موسیقی پاپ ایران را با فوت نا بهنگامش رقم زد ، توانست عنوان سومین خواننده ی سال موسیقی پاپ ایران را از آن خود کند .
آلبوم (( ماندگار )) او این روز ها با استقبال خیره کننده ای مواجه شده و همچنان از فروش قابل توجهی بر خوردار است . روحش شاد ، یادش گرامی و صدایش همیشه ماندگار .
طبق نظر سنجی مردمی در دو هفته نامه ی همدل بهترین های سال موسیقی پاپ ایران انتخاب شدند .
رضا صادقی با کسب 850 امتیاز عنوان بهترین خواننده ی سال را به خود اختصاص داد . بنیامین بهادری با کسب 720 امتیاز دومین خواننده ی بر تر سال 85 و همچنین به عنوان پدیده ی سال شناخته شد . ناصر عبداللهی هم با کسب 540 امتیاز عنوان سومین خواننده سال را از آن خود کرد .
بهترین ترانه سرا
1- سید فرید احمدی - آلبوم بنیامین بهادری - ۸۹۰ امتیاز
2- نیلوفر لاری پور - ترانه راز - آلبوم ماندگار ناصر عبداللهی - ۸۰۰ امتیاز
۳- رضا صادقی - آلبوم وایسا دنیا - ۵۵۰ امتیاز
بهترین آهنگساز
1- بنیامین بهادری – 830 امتیاز
2- رضا صادقی - 690 امتیاز
3- مهرداد نصرتی - ترانه ی راز ( آلبوم ماندگار ) - 580 امتیاز -
بهترین تنظیم کننده
1- شهرداد روحانی – آلبوم نهان مکن – 780 امتیاز
2- نیما وارسته - آلبوم بنیامین - 700 امتیاز
3- سیروان خسروی - فقط یک تنظیم در آلبوم وایسا دنیا – 590 امتیاز
بهترین قطعه ی سال
1- ترانه ی خاطره ها – بنیامین بهادری با 930 امتیاز
2- وایسا دنیا – رضا صادقی با 780 امتیاز
3- راز – ناصر عبداللهی با 610 امتیاز
بهترین آلبوم
1- بنیامین 85 – 870 امتیاز
2- وایسا دنیا – 750 امتیاز
3- منم میشم مثل خودت ( مهران احراری ) – 600 امتیاز
پدیده
1- بنیامین – 890 امتیاز
2- حمید عسگری – 700 امتیاز
3- شهاب بخارایی – 550 امتیاز
بهترین کلیپ
1- پشت صحنه - کارگردان : سهیل موفق - 760 امتیاز
2- عشق من - کوروش صنعتی - کارگردان : حمید شفیع زاده - 680 امتیاز
3- زشت - هومن سزاوار - کارگردان : آرش بهمن - 610 امتیاز


زلزله ای به بزرگی ۳ ریشتر در ساعت ۱۷:۲۰ دقیقه شهر اهواز را لرزاند .
نمی دونم چی باید بگم . هر روز بابت یه چیز این دنیا باید تاسف بخورم . و تاسف امروز من به خاطر اینه که انگار شهر من جزء کشور ایران به حساب نمی یاد . چرا ؟
باید به کی گفت ؟ باید از کی جواب خواست ؟
چرا خبر به این مهمی اطلاع رسانی نمی شه ؟
توی همین سالی که چند روز بیشتر ازش باقی نمونده تو اهواز ۳ ، ۴ بار زلزله اومده . ولی اطلاع رسانی ...
درسته که خدا را شکر به هیچ کس آسیبی نرسیده و زلزله زیاد هم شدید نبود ولی آخه این هم خودش یه خبره . نمی شه به سادگی از کنارش گذشت .
به نظر شما می شه ؟
واقعا برای مسوولین صدا و سیما متاسفم .
اصلا بعضی وقتا با خودم فکر می کنم که اگر اهواز با خاک هم یکسان بشه هیچ کس با خبر نمی شه .
در هر صورت هر چه پیش آید خوش آید . ما راضی هستیم به رضای خدا .
روحش شاد
بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقدر دوست دارم
اما حالا بهت می گم
بی تو دارم کم میارم
بهت نگفتم تا حالا
که بد جوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا
اما حالا بهت می گم
داری کجاها می کشی
باز این دل در ب در و
قشنگ مهربون من
این جوری از پیشم نرو
بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اینکه چقد آرزومه
پیش چشات کم نیارم
دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون ، بمون
وقتی می گم نرو ، نرو
بری هزار سالم بشه
چشم انتظارت می مونم
بازم برای دل تو
ترانه هامو می خونم
خودت می دونی که تو رو
از دل و از جون می خوامت
لیلی عشق من شدی
من مثه مجنون می خوامت
بهت نگفتم تا حالا
که بد جوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا
اما حالا بهت می گم
دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون ، بمون
وقتی می گم نرو ، نرو
اون هم نه کامل . یک مقداری از این آهنگ پخش شد . احتمالا این کار هم به خاطر درخواست های مردمی بوده . امکان داره این ترانه دوباره از صدا و سیما پخش بشه .
حالا که ناصریا رفت . . .
اوْل / فروردين / 1356 ساعت هشت و ده دقيقه ي صبح
بالهايي بر شانه هايش روييد كه پروانگي اش رو دامن زد
و چنين شد كه از پيله زار ِ عدم به آيينه خانه ي وجود پر گشود.
مجرد ، خانه اي بي آسمانه اي دارد و در تنهايي هايش كبوتري زمزمه نمي كند.
در رشته هاي الهيات و هنر تحصيل مي كند و مطالعاتش بيشتر پيرامون رشته هاي تحصيلي و دلبستگي هايش مي باشد
در خلوتش زمزمه ي گيتار با سكوت غم انگيز شاعرانه اش مضراب در مضراب و پنجه در پنجه جاريست.
هنر ترانه سُرايي را نغمه هاي آفرينش مي داند و آن را در تمام كائنات جاري مي بيند
چه به صورت آواز از حنجره ي قناري و چه به شكل موهوم حباب از دهان ماهي كه گونه هايي از تنفس اند بر زيستن.
اولين مشق هاي او در كتاب نيمه ي تو به عرصه ي ظهور رسيده اند.
و اكنون نزديك به { 300 - سيصد } ترانه ي به حنجره سپرده (در داخل و خارج از ايران) دارد با صدا و تلاش دوستاني نظير :
امير قدياني ، فرزاد فرومند ، مهرداد نصرتي ، رضا صادقي ، مجيد رضازاده
محسن چاووشي ، ساسان جماليان ، ياسر محمودي ، علي ثابت ، پوريا پيرزاد
امير چهربخش ، البرز موسي پور، محسن حسيني ، مصطفي سيادت ، ياسر رشادي
امير آمين ، فريدون بيگدلي ، محسن فرهي ، ايمان رضايي ، پيمان رسولي ، اشکان چنگيزي
مصطفي نصرالهي ، حسين معصومي ، انوشيروان تقوي ، احسان کارآموز ، ناصر عبداالهي
راد ، آرش پويا ، مجتبي کبيري ، احمد ياسر ، دکتر شهاب ، کسري ، آرين
محمد قاضي زاده ، محمدرضا کوهستاني ، سعيد پور سعيد ، رضا جعفري ، فرخ اعتمادي
شهرام ، پيمان رشيدنيا ، مهرزاد اصفهانپور ، مهرداد توکلي ، داوود ، راميتن ، پيمان طالبيان
مجيد بابا مرادي ، پرهام ، بهروز ، سهيل شيرازي ، رضا رشيدپور ، محسن غلامي
بهنام موسي پور، سهيل سهيلي ، علي آذري ، حسين کاري ، دانيال ، محمود کشتي
محمد سادات ، امير بيگي ، ساسان عليجاني ، سياوش کاظمي ، مهدي روستايي
مجيد آتش طينت ،رحمان آذري ، محمدعلي فولادي ، رسولي ، پيام ، اسحاق احمدي
علي قاهري ، بهروز صادقي ، آرش دائمي ، عليرضا فرهمند ، جعفر قلي زاده
مهدي ميرحيدري ، دي جي دني ، صادق آهنگران ، علي نورايي ، رضا رحيم زاده
نيما سهراب نيا ، سيد محمد جواد حسيني ، دالايي ، رضا نويدي ، دارابي
خانوم ها مريم دي جي (محشر) ، شهرزاد ، ليلا ، مينا ، دنيا ، گيوا نيوشا آريانا ...
این شعر نوشته ی شایا تجلی هست به نام دختر ماه اسفند . از ایشون اجازه گرفتم که این شعر رو توی وبلاگ بذارم . و ازشون تشکر می کنم که قبول کردن :
دختر ماه اسفند
نازنين ِ شعر هاي خوانده و نخوانده ام !
ببين كه كوچه هاي شب
تو را سكوت مي كند
مگر تو غير ِنام ِنازنين ِخود
_ بر زبان من _
نام ديگري شنيده اي ؟
تولدت مبارك
دختر روزگار من
دختر ماه اسفند ، پري اشك و لبخند
آيينه ي پرستش ، قداست يه سوگند
نقاشي قشنگه ، دستاي آفرينش
واي كه چه چيزي چيده ! دستاي خوشه چينش
تو باغ سبز چشمات ، شعله جوونه كرده
خورشيد تن طلايي ، پيش تو سيب زرده
آدمكاي برفي ، مي ترسن از نگاهت
ستاره ها مي سوزن ، تو چشماي سياهت
تو اومدي و بازم ، جاده تو رُ قدم زد
لالايي قدمهات ، خواب گل بهم زد
كتاب تولدت مبارك
ص ۳۸
کنسرت به یاد ناصر عبداللهی
در آستانه ی عید غدیر خم محمد خاکپور ، مسعود محمد نبی و محمد آزادپور در بندرعباس کنسرت موفقی پشت سر گذاشتند . این سه خواننده به صورت جداگانه یاد و خاطره ی ناصر عبداللهی را گرامی داشتند . خاکپور که قبلا سابقه ی کنسرت مشترک با عبداللهی را هم داشت ، در بهشت زهرا (س) بندرعباس هم حاضر شد و برای دوست قدیمی اش اشک ریخت .
استقبال تماشاگران بندرعباسی که در موسیقی فوق العاده حرفه ای و سختگیر هستند ، از حضور سه خواننده ی تهرانی قابل توجه بود .
این خواننده ها احتمالا نوروز امسال هم در بندرعباس حضور خواهند داشت . اعضای خانواده ی رضا صادقی هم از تماشاگران ویژه ی کنسرت اخیر بودند .
منبع : نشریه اتفاق نو
امروز روز تولد منه . و این بیست و دومین باریه که من وارد ماه تولدم یعنی اسفند می شم . ماه تولدم و دوست دارم ولی چند سالیه که اومدن این ماه و نزدیک شدنش به روز تولدم مثل اون وقتا خوشحالم نمی کنه .شاید به خاطر اینه که هر سال بزرگتر می شم و شناختم از دنیایی که توش زندگی می کنم بیشتر می شه . شاید همه ی ما این طور باشیم .
در هر حال من یه همچین روزی متولد شدم و می دونم که هر سال با اومدن دوباره ی این روز فاصله ی من هم از دنیای شاد کودکی هام بیشتر می شه .
یادش به خیر . بچه که بودم وقتی بارون می اومد ، من و دوستانم چطرامونو باز می کردیم و می رفتیم زیر بارون . و اون قدر بازی می کردیم تا بالاخره خسته می شدیم و بر می گشتیم به خونه هامون .
این یکی از خاطرات دوران کودکی منه که می شه گفت پر رنگ تر از بقیه ی خاطرات توی ذهنم م خودشو نشون می ده . دلم برای همه ی دوستای دوران کودکی تنگ شده . هاله ، شبنم ، سرور ، سحر و . . .
و کودکی بهترین دوران زندگی من بود .
کودکی را دیدیم
که به همراه صفا همچو عقاب
پر کشان رفت بر این اوج فلک
آسمان زیر پر خویش کشاند
و به جز خاطره ای مبهم از آن
هیچ نماند . . .
با صدای ناصر گریه کردم اما دوست نداشتم سر خاکش گریه کنم
ناصر عبداللهی در گذشت و شایعات زیادی پیرامون حرف های رضا صادقی همشهری ناصر عبداللهی است و برای اولین بار پیرامون ناصر عزیز با ما به گفت و گوی ما با رضا صادقی است :
این شایعات ابلهانه
عموما دوست ندارم در مورد کسی که رفته ، صحبت کنم . چرا که همیشه و در همه ی مصاحبه هایم گفته ام که باید تا وقتی که هنرمندمان زنده است به دادش برسیم و احترامش را نگاه داریم . بگذارید من رک و راست حرفم را بزنم . ناصر عبداللهی از بی مهری زیاد تهران را ترک کرد و به بندرعباس رفت . شهرش را هم دوست داشت ولی آن قدر بی مهری دید که قید پایتخت را زد . رفت بندرعباس و یک نفر سراغ ناصر را نگرفت . فردای روزی که ناصر به کما رفت ، من بر حسب وظیفه سریع خودم را به بندر رساندم . حتی بلیط هواپیما گیرم نیامد و با اتومبیلم راهی بندرعباس شدم ، هیچ کس نبود جز خواهر و برادر ناصر ، رضا کریمی ( مدیر بزنامه های قبلی شان ) ، آقای بهمن عابدینی ، من و مصطفی منصوریار که همراه من آمده بود ، این برای هنرمندی که ما با آلبوم (( دوستت دارم )) او زندگی کردیم ، خیلی کم است ! خیلی از کسانی که با ناصر همکاری هم می کردند پا نشدند به خاطر او تا بندر بیایند ! چرا باید یک هنرمند حتما به رحمت خدا برود تا عزیز شود ؟ نمی خواهم بگویم ناصر عبداللهی که بود و که نبود ؟ ناصر برای من دو وجه داشت ، اول این که همشهری ام بود و دوم این که هنرمند عزیزی بود . چرا تا وقتی که ناصر به کما نرفته بود ، کسی سراغش را نگرفت ؟ تازه بعد از آن چه کار کردیم ؟ جز این که هزار شایعه ی مسخره و ابلهانه برایش ساختیم ؟ من صبح بعد از این حادثه در یک برنامه ی زنده ی رادیویی حاضر شدم و از من راجع به همین شایعات مسخره پرسیدند . من گفتم : این حرف ها صحت ندارد ولی اصلا چه فرقی می کند که چه اتفاقی افتاده ؟ مهم این است که ناصر الان روی تخت بیمارستان و در کماست . در همان برنامه ی رادیویی گفتم : ما گاهی اوقات خوشمان می آید همه چیز را هندی کنیم ! این شایعات احمقانه دیگر چیست ؟
از اتومبیل پیاده نشدم چون …
من در مراسم تالار وحدت در تهران هم حاضر شدم ، اما چون از اتومبیل پیاده نشدم و دور ایستاده بودم کسی مرا ندید و برایم حرف درست کردند . من پیاده نشدم به احترام ناصر . نمی خواستم در آن وضعیت مجبور به امضا دادن شوم ! روزی که ناصر به کما رفت من تا بالای سرش رفتم و از قصد زمانی را انتخاب کردم که هیچ عکاس و خبرنگاری آن جا نباشد . در هر صورت …
دست مردم را می بوسم
به نظرتان حالا باید ناصر عزیز می شد ؟ حالا باید عکسش را سر دست می گرفتیم ؟ از این همه تقلا به خود ناصر چه رسید ؟ حالا باید مصاحبه اش در فلان شبکه پخش شود ؟ حالا باید تصاویر کنسرتش از صدا و سیما نمایش داده شود ؟ چرا این کارها را در زمان حیات ناصر نکردیم ؟ به خدا خجالت دارد . با این حال باز هم گلی به گوشه ی جمال مردم که برای هنرمندشان ارزش قائل شدند . در بندرعباس خیابان ها بسته شده بود و این نشان دهنده ی ارج و قرب ناصر در میان بندری ها و مردم ایران بود . من دست همه ی مردم را به نوبه ی خودم می بوسم .
ناصر ، برادر بزرگتر من
ناصر عبداللهی مثل برادر بزرگ تر من بود . زمانی که من نمی دانستم موسیقی چیست ، ناصر کیبورد می زد . به بزرگی ایشان همیشه احترام قائل بوده ام و خواهم بود . یک عده که خودشان می دانند ، کی هستند لطفا جلو من ادای آدم های دلسوز را در نیاورند . لااقل چیزی نگویند . اینجوری بهتر است . چون هنوز حرف های گذشته ی آن ها یادم است !
به خاطر اعتبار ناصر ، به من هم توجه شد
ناصر عبداللهی با ورودش به موسیقی پاپ ایران ، هنر استان هرمزگان را که استان محرومی بود ، زنده کرد . توجه تهیه کننده ها به بندرعباس زیاد شد و همه فهمیدند که یک خواننده ی بندری می تواند جدا از کارهای فولکوریک ، کار پاپ قوی هم انجام دهد . خود من اگر توانستم به تهران بیایم و کارهایی انجام دهم به خاطر اعتبار ناصر عبداللهی بود . اعتبار ناصر باعث شد تا به سایر بچه های بندر از جمله خود من توجه شود . می گفتند : ا ، این همشهری آقای عبداللهی است و این برای من یک افتخار محسوب می شود . ناصر غریبانه در گذشت همانطور که آقای بیات هم غریبانه به رحمت خدا رفت .
چرا به ناصر نزدیک نمی شدم
حرف های بی ربطی در خصوص اختلاف میان من و ناصر زده شد ، اما من به ناصر نزدیک نمی شدم چون متاهل بود و مشغولیات یک آدم متاهل را در تهران داشت ، من هم یک جوان مجرد که فراغ بال داشتم . در ضمن حدود ده سال از ناصر کوچک تر بودم . ولی یادم نمی رود یک ماه و نیم قبل از فوتش با من تماس گرفت و گفت آمده ام بندرعباس و خانه گرفته ام . می خواهم روش زندگی ام را عوض کنم . تو هم مراقب خودت باش می آیم تهرانو بیشتر با هم صحبت می کنیم ، می گفت مواظب خیلی از مسائل باش ، نمی خواهم قصیه را هندی کنم و بگویم وصیت می کرد ، اما داشت برادرانه راهنمایی ام می کرد و تجربیاتش را در اختیارم می گذاشت . آخرین باری هم که ناصر را دیدم ، سال گذشته بود ، آمده بود برای یک اجرا در سالن وزارت کشور ، مرتضی کریمی را که هم نوازنده ی من بود ، هم نوازنده ی او همراه خودش ببرد . وقتی ناصر را دیدم تعجب کردم چرا که موهایش جو گندمی شده بود !
با صدای ناصر گریه کردم اما ...
ما از بچگی با صدای ناصر خاطره داشتیم . بندری ها ترانه های : مزن سنگ ، نازتکه ، یادش بخیر ... و ... را خوب می شناسند این ها ترانه هایی بود که ناصر در بندر خوانده بود . من از میان کارهای اخیرش هم (( یه روز دلم گرفته بود ، مثل روزای بارونی ... )) را واقعا دوست داشتم و بار ها با این ترانه گریه کرده ام ، اما دوست نداشتم سر خاکش گریه کنم .
قدرت صدای فوق العاده
قدرت صدای ناصر عبداللهی فوق العاده بود . کمتر خواننده ای را می شناسم که به قدرت ناصر روی استیج بخواند . این را همیشه گفته ام و باز هم می گویم ، در مورد این که ما با هم اختلاف داشتیم حرف زیاد بود البته شاید خیلی از تفکرات ما با هم مغایرت داشت . ولی این ربطی به احترام میان ما نداشت . یک بار در مصاحبه ای که هنوز هم موجود است گفتم : آقای عبداللهی برای من حکم برادر بزرگ تر را دارد و اگر روزی کسی از من بد بگوید اولین کسی که مقابلش می ایستد ، ناصر عبداللهی است . واقعا هم همین بود . در هر صورت خدا رحمتش کند .
منبع : هفته نامه همدل
من معتقدم به این که هر کس این شایعات بی مورد رو می سازه به اولین کسی که ضربه می زنه ، خودشه . همه ی ما می دونیم که هر کس توی این دنیا بدی کنه در واقع به خودش بد کرده .
این شایعه سازی ها همش به خاطر عقده های روانی که توی وجود همین آدماست . اونا به خاطر این که نتونستن به جایگاه کسی مثل ناصریا برسن این کارها رو می کنن تا شاید دل سیاهشون آروم بگیره . اونا هیچ وقت نمی تونن به این جایگاه برسن . هیچ وقت .
تهمت گناه بزرگیه و اگه بخواد حسد هم به این گناه اضافه بشه فقط خدا می دونه چه عذابی انتظار این جور انسان ها رو می کشه . به نظر من این شایعه سازی ها و تهمت ها همه از بی ایمانی سرچشمه می گیره . ایمان داشتن به خدا مانع از انجام این جور گناها می شه .
البته این شایعه سازی ها توی ذات این جور آدم هاست . اونا از این کار واقعا لذت می برن . و یک انسان چه قدر می تونه حقیر باشه که از تهمت زدن به کسی که الان از این دنیا رفته ، لذت ببره .
شایعه سازی می تونه از بی دردی هم باشه . اگه این قبیل آدم ها یه بیماری یا حتی یه مشکل توی زندگی داشته باشن هیچ وقت سراغ این کارها نمی رن .
در هر حال همه ی اونا تاوان این گناه بزرگ رو یه روزی پس می دن . و امیدوارم که این (( یه روز )) نزدیک باشه . من ایمان دارم که این شایعه ها هیچ وقت از ابهت ناصریا کم نمی کنه . و حضور پاکش در قلب دوستدارانش حضوری همیشگی خواهد بود . حضوری تا ابد .
یادم باشد
حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
راهی نروم که بی راه باشد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد
که روز و روزگار خوش است
همه چیز روبراه و بر وفق مراد است و خوب
تنها
تنها دل ما دل نیست
آره . . .
فاتحه به روح پاک ناصریا
صدایت دیوانه ام می کند ، ناصر
این خود فاجعه بود . ناصر رفت . ناگهانی و صاعقه وار . او رفت و این در حالی بود که ما ، همه ی ما به او و حنجره ی طلایی اش محتاج بودیم . قرعه ی مرگ به نام ستاره ای افتاد که تا بود از عشق گفت و عاشقانه خواند . نمی دانم چه باید نوشت ، اصلا حوصله ی نوشتن ندارم . دلم نمی خواهد کوچ ناصر را باور کنم . آخر چرا ؟ چرا امروز باید سیاه پوش مردی باشیم که در طول این سال ها با ترانه هایش خاطره ساخته ایم و دل داده ایم ؟
نمی دانم آخر و عاقبت این غمنامه چه می شود اما زیاد هم برایم مهم نیست که چگونه بنویسم . می خواهم دلم خالی شود . این چند سطر را ساعت یک و چهل و پنج دقیقه ی بامداد سوم دی ماه می نویسم . چند ساعت دیگر باید در کارناوال غمبار تشییع پیکر ناصر حاضر شویم و این بیشتر کلافه ام می کند . ضبط صوت روشن است و ناصر دارد (( عشق است )) را می خواند . صدایش را که می شنوم دیوانه می شوم .
مگر این حنجره ی آسمانی چند سال داشت که مرگ او را بپذیریم و توجیه کنیم ؟ یاد دیدارهایم با ناصر می افتم . صمیمی ، خنده رو و مهربان . لهجه ی شیرین جنوبی اش را خوب به خاطر دارم . هنوز طنین صدای گرم و مردانه اش در گوشم است . یادم نمی رود روزی که فرصت چندانی برای نوشتن مصاحبه نداشتم ، او حاضر شد پشت فرمان اتومبیلش با من گفت و گو کند .
یاد کنسرت هایش می افتم . سال هشتاد کاخ نیاوران . سال هشتاد یک و هشتاد و دو سالن میلاد . انگار همین دیروز بود . وای ... همه ی آن چه از ناصر به یاد دارم ، جلوی چشمانم (( سان )) می دهند . این چند روز جزء تلخ ترین روزهای زندگی ام بوده . سیاه مثل قیر ، مثل شب ، مثل دل سیاه آن هایی که هر چه تهمت و دروغ بلد بودند ، نثار ناصر کردند . همان هایی که گفتند ناصر معتاد بوده و قرص می خورده و ... و همه ی این ها در حالی بود که حنجره ی طلایی موسیقی ما حتی سیگار هم نمی کشید .
یاد فلان خواننده ی مشهور می افتم که پشت سر ناصر چه ها می گفت و امروز ...
نمی دانم چه بلایی بر سر ناصر آمد . نمی دانم چه شد که او خوابید و دیگر بیدار نشد ، اما می دانم که او مظلومانه مرد . ناصر غریب رفت و خیلی از آن هایی که باید پشت او و خانواده اش می ایستادند و دلگرمشان می کردند در این امتحان رفوزه شدند .
هر چه هست دست ما به جایی بند نیست ، عزیزمان پر کشیده و ما فقط می توانیم اشک بریزیم و ضجه بزنیم و برایش طلب آمرزش کنیم .
ناصر عزیز روحت شاد . بدان که صدای جاودانه ات و نام دوست داشتنی ات تا همیشه هم قصه هم غصه ی ماست !
فراموشت نمی کنیم . مطمئن باش . خداحافظ ناصریا .
داریوش شهریاری (( سردبیر هفته نامه ی همدل ))
منبع : نشریه ی همدل