تبليغاتX
بانوی شبنم پوش
بانوی شبنم پوش

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است


بغضنامه........

حنجره ها روزه ی سکوت گرفتند

پنجره ها تار عنکبوت گرفتند

 

عقده ی فریاد بود و بغض گلو گیر

بهت فصیح مرا سکوت گرفتند

 

نعره زدم : عاشقان گرسنه ی مرگند

درد مرا قوت لا یموت گرفتند

 

چون پر پروانه تا که دست گشودم

دست مرا لحظه ی قنوت گرفتند

 

خط خطا بر سرود صبح کشیدند

روشنی صفحه را خطوط گرفتند...

 

...اللهم عجل لولیک الفرج...

 

 

سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388  توسط گندم  |

 

انتظار...

اللهم عجل لولیک الفرج...

 

تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو

ببین باقیست روی لحظه هایم جای پای تو

اگر مومن اگر کافر به دنبال تو می گردم

چرا دست از سر من بر نمی دارد هوای تو

دليل خلقت آدم، نخواهي رفت از يادم

خدا هم در دل من پر نخواهد کرد جای تو

صدایم از تو خواهد بود اگر برگردی ای موعود

پر از داغ شقایق خواست آغازم برای تو

تو را من با تمام انتظارم جستجو کردم

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو

نشان خانه ات را از تمام شهر پرسیدم

مگر آن سو تر است از این تمدن ، روستای تو...

 

                                               "استاد يوسفعلي مير شكاك"

 

هر شب توی خوابم پر از بغض غربته...اکسیژن نیست . دورم از تمام دلبستگی هام . مسافرم.. منم و یک عالمه چرا ؟ های بی جواب...پاهای خسته م روی زمینه . روی خاکی که بوی خون می ده..بوی بغض..بوی رفتن..بوی ناله ی خاک...

 

اضطراب یک لحظه رهام نمی کنه . موندن صلاحه ؟ یا رفتن...نمی دونم . مرددم...

 

تنها نیستم ،خیلی ها کنارمن ، وجود دارن ..ولی من از همیشه تنهاترم.. سعی می کنم بی تفاوت باشم ، به دستام نگاه می کنم ، خالیه ، مثل درونم... به اطرافم نگاه می کنم . یه جاده ست و من توی بطن این جاده تنهام ...

 

هر از گاهی کسی از کنارم عبور می کنه . نگاهش رو تحمل می کنم . چشامو به زمین می دوزم . نمی خوام اون لحظه هارو ببینم . آزار دهنده ست...

 

بین اون همه نگاه هیچ نگاهی پاک نیست...اشک توی چشام نشسته...اشکامو پاک می کنم . نمی ذارم کسی اونارو ببینه...

 

از انتهای جاده بوی گل می یاد . مثل بوی اطلسی... چشای خسته مو با دقت به جاده می دوزم .

بوی گل از کجاست ؟

 

از انتهای جاده کسی می یاد ، کسی که مثل هیچ کس نیست . نگاهش به خاک جاده ست و آسمون توی دستاش . بوی گل از هر لحظه به من نزدیک تره...رهگذر ، آروم آروم قدم بر می داره ... زیر لب چیزی می خونه ... چیزی شبیه ذکر...

 

چند قطره بارون روی صورتم می شینه ... قطره های بارون هم بوی اطلسی رو داره...

 

مکث کوتاهی می کنه . کنار من می ایسته . نگاهش مثل هیچ کس نیست ، نگاهش پاکه ...مثل دریا...مثل بارون...

 

دستشو بالا می بره ...سمت آسمون...خورشید سمت اشاره ی دستش از پشت ابرها بیرون می یاد...ولی هنوز بارون می باره .

زیر لب می گه : منتظر باش...یه روزی همه جا با نور خدا روشن می شه...

 

آروم از کنارم می گذره . دور می شه ...

 

نفس می کشم . دیگه بوی اطلسی نمی یاد . به آسمون نگاه می کنم . دیگه بارون نمی باره . روی زمین می شینم . روی خاک سجده می کنم ...به جای پای رهگذر بوسه می زنم ...می دونم که برمی گرده...منتظر می مونم...

 تا آخر این دنیا...

 

چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388  توسط گندم  |

 

عید...

میگن عید از تو همین کوچه میاد
یه مسافر از همین را میرسه
آشنای سفرۀ سبزه و نور
اگه امروز نشه... فردا میرسه
 
پلک آسمون دوباره میپره
ماهی قرمزا با هم کِل میکشن
موجا تا آسمونا سر میزنن
صدفا دستی به ساحل میکشن
 
فصل سیب سرخ حوا میرسه
انگاری آدم از آسمون میاد
همۀ ترانه ها منتظرن
باز صدای مخمل اذون میاد
 
کی میگه با خندۀ یه دونه گل
فصل سردمون بهاری نمیشه؟
کی میگه با چشمۀ یه چشمِ تر
همۀ رودخونه جاری نمیشه؟
 

میگن عید از تو همین کوچه میاد
یه مسافر از همین را میرسه
اگه امروز نیومد ...خیالی نیست
ولی عمر من به فردا میرسه؟

 

                                                      "حسین متوولیان"

 

جنبش حمایت از سید محمد خاتمی

 

بهار مبارک...

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387  توسط گندم  |

 

به یاد 6 اسفند 1363

 

تولدم مبارک...

 

 

سه شنبه ششم اسفند 1387  توسط گندم  |

 

آبروی آب...

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید

از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید

 

اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید

پس دست بر دلم مگذارید وبگذرید

 

تا داغ ما کویر دلان تازه تر شود

چون ابری از سراب ببارید و بگذرید

 

پنهان در آستین شما برق خنجر است

دستی از آستین به در آرید و بگذرید

 

ما دل به دست هر چه که بادا سپرده ایم

ما را به دست دل بسپارید و بگذرید

 

با آبروی آب ، چه باک از غبار باد !

نانپاره ای مگر به کف آرید و بگذرید

 

                                                          "قیصر"

 

وبلاگ برگزیده :

مسعود طاهری - خواننده ی پاپ

http://marchoolak.blogfa.com/

شنبه سوم اسفند 1387  توسط گندم  |

 

در سوگ خویش...

من با دهان مرثیه می خوانم

ای کاش عاشقان تو می ماندند !

و اسب هایشان را

                 - آن گونه با شتاب -

در امتداد جاده نمی راندند !

 

من

در سوگ خویش مرثیه می خوانم :

ای کاش

آن گونه عاشقانه نمی خواندند !

آن گونه آسمانی

که بال های مرتعش ما را

دنبال بال خویش کشاندند

اما

با حسرت رسیدن

                      در بال های کال

ما را به سوگ خویش نشاندند

 

 

من با دهان مرثیه می خوانم :

ای کاش عاشقان تو می ماندند !

 

                                                        "قیصر امین پور"

 

این شعر همیشه منو یاد ناصر می ندازه...

 وب سایت برگزیده :

http://www.khatami.ir/

چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387  توسط گندم  |

 

یک سال داره از رفتنت می گذره...

یکشنبه سیزدهم بهمن 1387  توسط گندم  |

 

سبز...

خوشا چون سروها استادنی سبز

خوشا چون برگ ها افتادنی سبز

خوشا چون گل به فصلی سرخ مردن

خوشا در فصل دیگر ، زادنی سبز

 

تولدت مبارک مهربون

نام بعضی نفرات
ياد بعضی نفرات
روشنم می دارد
قوتم می بخشد
ره می اندازد
و اجاق کهن سرد سرايم
گرم می آيد از گرمی عالی دمشان
نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است،
وقت هر دلتنگی
سويشان دارم دست
جرأتم می بخشد
روشنم می دارد
ياد بعضی نفرات
زندهام می دارد

                                                                      "نيما یوشیج"


در سوگ فلسطین...

در انتهای کوچه ی شب ، زیر پنجره

قومی نشسته خیره به تصویر پنجره

این سوی شیشه ، شیون باران و خشم باد

در پشت شیشه بغض گلوگیر پنجره

اصرار پشت پنجره ی گفتگو بس است

دستی برآوریم به تغییر پنجره

تا آنکه طرح پنجره ای نو درافکنیم

دیوار ماند و حسرت تصویر پنجره

ما خواب دیده ایم که دیوار شیشه ای است

اینک رسیده ایم به تعبیر پنجره

تا آفتاب را  به غنیمت بیاوریم

یک ذره راه مانده به تسخیر پنجره

جز با کلید ناخن ما وا نمی شود

قفل بزرگ بسته به زنجیر پنجره

 

                                                                         "قیصر امین پور"

 


درج و حذف مصاحبه محمد علی چاووشی در تبیان!

حذف مصاحبه محمدعلی چاووشی رئیس موسسه «مشکات»، رئیس استودیو 

بل و رئیس اسبق صنف تولیدات محصولات شنیداری با سایت رسمی تبیان!  

 

 

این مطلب که چند روز پیش مصادف با دومین سالگرد پرواز ناصریای عزیز در 

سایت تبیان درج شده بود همراه با صفحه دیگری که مربوط به پخش تصویری 

سخنان محمد علی چاووشی در مراسم تشییع جنازه ناصرعبداللهی در تهران 

بود به طرز عجیبی از این سایت حذف شد! 


بدون اینکه کسی در این رابطه توضیحی بده و یا مدیر سایت تبیان دلیل این 

حذف رو ذکر کنه! 


سایتهای بسیاری این مصاحبه رو به نقل از تبیان منتشر کردند که یک نمونه از  

این سایتها سایت پربیننده تابناک بود و این مصاحبه بدلیل توضیحاتی در مورد 

نحوه مرگ ناصر عبداللهی و اینکه در آن ذکر شده بودکه ناصر توسط فرقه ای  

ضد دین که دشمن اهل بیت بودند و بدلیل علاقه کم نظیر ناصر عبداللهی به 

اهل بیت با ایشان دشمنی دیرینه داشتند او را به شهادت رسانده اند، بسیار 

مورد توجه قرار گرفته بود و در مدت کوتاهی در سایتها و وبلاگ های بسیاری 

منتشر شد. 

اما امروز می بینیم که در نهایت تعجب سایت منبع این مطلب را حذف کرده 

است!     

این درحالیست که دو سال از مرگ مشکوک و ناگهانی ناصر عبداللهی میگذرد  

و هیچ کس هیچ توضیح قانع کننده ای در رابطه با آن نداده است.حتی خیلیها   

از صحبت در رابطه با آن گریزانند و یا واهمه دارند! و هر کس به نوعی ادعایی   

می کند بی آنکه آن را اثبات کند و یا سند یا دلیل محکمی برای حرفهای خود   

بیاورد! 

این که ناصر به شهادت رسیده و به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است توسط 

خیلی از دوستان و آشنایان و نزدیکان ناصریا در جاهای مختلف نقل شده است 

اما متاسفانه این مطلب به صورت رسمی نه تنها به گوش مردم نرسیده است  

بلکه از جانب مسئولین نیز چندان پیگیری محکمی انجام نشده و یا اگر شده 

اطلاع رسانی نشده و به طور کلی راز مرگ ناصریا فاش نشده و همچنان 

مسکوت باقی مانده است!  

 


این در حالیست که تعداد بسیاری از دوستداران ناصریا همچنان با قلبی  

شکسته و دلی پردرد منتظر پاسخی در این رابطه هستند! حال در چنین 

شرایطی درج چنین مصاحبه ای و بعد حذف آن چه دلیلی می تواند داشته   

باشد؟    

ما منتظر پاسخیم!  

عناوین و لینکهای مربوط به این مطلب در تبیان (در حال حاضر این مطالب حذف شده و جمله در دست ساخت تنها توضیح آن است!)

 

 
 
 
و اما یک نمونه از انعکاس این مطلب در تابناک 
 
  
 
تا زمانی که عشق ناصر عبداللهی در دل دوستدارانش زنده است ما منتظر 
پاسخ هستیم  
 
منبع: وبلاگ اختصاصی ناصر عبداللهی
 
جاوید نام و یاد ناصریا ... 

سه شنبه دهم دی 1387  توسط گندم  |

 

شب یلدای بی تو...

یوسف گمگشته ام هرگز به کنعان برنگشت

چاه دیگر در دهش جا مانده پنهان برنگشت

پیرهن بر تن دریده زد به آتش بال و پر

وارهیده از بند تن دیگر به زندان برنگشت

سرزمینی بی بهار اینجا و باغی پر قفس

رفت از این ویرانه آن مرغ غزلخوان برنگشت

دور گردون شد به کام سفله گان دوره گرد

آن عزیز پاک ما ناکام دوران برنگشت

آنکه خار ره به پایش می شکست اما ز مهر

بوسه می زد بر لب خار مغیلان برنگشت

وقت رفتن بال قرآن بر سرش گسترده بود

رفت و تا اوج فلک با بال قرآن برنگشت

سیل غم گو تا بکوبد ذورق تنهایی ام

رفت و کاکایی کجا همراه توفان برنگشت

تاج گل بود و سبد هایی ز گل بر جای او

کلبه ی احزان ز گل پر شد گلستان برنگشت

مثل شبنم تازه بود و ساده چون آب زلال

ابر پاکی شد ولی با ناز باران برنگشت

یوسف یعقوب اگر حافظ ز کنعان رفته بود

یوسف گمگشته ام هرگز به کنعان برنگشت

 

                                                                     "غلامرضا رسول اف"

 

 

انگار همین دیروز بود که رفت ...  

خسته و غمگین ...

خسته از من ، از ما ...

از این دنیای کوچیک و حقیر ...

آره ...

از ما خسته شده بود ...

بد کردیم ...

بد...

فراموش کردیم...

همیشه تمام خوبی های دنیا رو خیلی زود فراموش می کنیم...

این دنیا لیاقت ناصر رو نداشت...

یادمه دوستی می گفت : بعضی آدما با زیبا رفتنشون آدمو شرمنده می کنن ...

خوش به حال اونی که زیبا زندگی کنه و زیبا از دنیا بره ...

 

فاتحه ای نثار روح پاکش

 

ناصر عبداللهی شهید اندیشه ی علوی

 

شنبه سی ام آذر 1387  توسط گندم  |

 

...

دارد باران می بارد

باران دارد به خاطر دلداری مادرانمان

هی گونه های من و سنگ مزار تو را می شوید

انگار همین شب رفته از پیش ما بودی

که ناگهان به واهمه گفتی : نگاه کن ، دکمه ی پیراهنم افتاد !

که ناگهان زنی در قاب خیس دریچه آوازت داد :

- سفر بخیر !

- سفر به خیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت !

 

حالا هزار چله ی بی چراغ از نشستن ما می گذرد

که ماه در غیبت بی زمان تو ... خواب موریانه می بیند

حالا هزار سال تمام از قرار موعود ما می گذرد

که گهواره های آن همه رویا ، مدفون مویه های من اند

دریغا مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت !

مگر همین دقیقه ی نزدیک به دوری از امروز ما نبود

که ما با هم از بارش بد مجال گریه می گفتیم

مگر ندیدیم که پرنده از شدت پشیمانی آفتاب

پر بسته بر شاخه سار خیس

خواب آرامش آسمان می دید ،

پس چرا نیامدی ؟

پس چرا باران آمد و تو نیامدی ؟

 

دارد باران می بارد

باران دارد به خاطر سنگ مزار من و

عریانی گریه های تو می بارد...

                                                                     "سید علی صالحی"

جمعه بیست و دوم آذر 1387  توسط گندم  |

 

 



نویسنده وبلاگ: گندم

از سفر می رسی اما ،
کوچه ، کوچه نیست مسافر
هیشکی باورت نداره
حتی واژه های شاعر
کسی اینجا منتظر نیست
راز خورشیدُ بفهمه
چرا هیشکی نمی بینه
نورِ پیشونیتُ عابر
چقدر کمن که با تو
تا ته دنیا بتازن
که فقط با یه اشاره
عاشقونه سر ببازن
چه غریبانه میایی
تو که آشنا ترینی
اونقدَر ساده که حتی
قصه رو قصه می سازن
تو امید کوچه های
سردِ آخر الزمونی
آشنا ترین مسافر
اما بی نام و نشونی
کلیدِ بارونُ داری ،
رمز هر چی انتظاری
الهی بتابی خورشید
الهی زنده بمونی
واسه خوندن از حضورت
مونده این ترانه قاصر
آخه تنها درد من نیست ،
درد دنیای معاصر
خیلی سخته سَرورت رو
تو نبینی و بمیری
کاشکی این بغضُ ببینی ،
تو غمِ صدای ناصر

ترانه سرا : شایا تجلی

تولد وبلاگ : 9 بهمن 1385
مصادف با تاسوعای حسینی
و چهلمین روز درگذشت ناصریا


 

 

بغضنامه........
انتظار...
عید...
به یاد 6 اسفند 1363
آبروی آب...
در سوگ خویش...
یک سال داره از رفتنت می گذره...
سبز...
شب یلدای بی تو...
...

 

خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

 

 

**ناصریا همیشه جاوید** مه صدای گرمتم خاک جنوب
*وبلاگ هواداران پوریا پورسرخ*
وبلاگ شخصي گل مينا
*دلتنگ ناصریا (سپیده)*
پشت این پنجره ها...
نقطه چین های سلام تا ... خداحافظ !!
کاش خدا بخواهد و برگردی
محمد علی بهمنی (دیوان اشعار)
لینک باکس هواداران پوریاپورسرخ
!!!آدم برفیم دل داره
پرند نیلگون
گلبرگی بر تی تخ برکه
اهورا ایمان
شایا تجلی : ترانه سرا
شایا تجلی (رهاتر از پرنده)
سایت اختصاصی ناصر عبداللهی
وبلاگ دوستداران اسحاق احمدی
گیتار حرفه ای
*هواداران دو اتیشه پوریا پورسرخ*
یه کوچولو از گرافیک
فقط زنده یاد ناصر عبداللهی
ناصر عبداللهی را چه شد ؟
دانلود موزیک
دلم از خودم گرفته
عمران طاهری
غروب دلتنگی
یار تنهایی
روزمرگی
مثل روزای بارونی
موسیقی...زندگی...سینما
شعر معاصر
لیلا و ساسان
علیرضا
اهل دریا
احمد ثانی
ترانه ماه (داریوش شهریاری)
فتو بلاگ گل مینا
پرنده ی غریب (سپیده)
یادداشت های یک خبرنگار(کامران نجف زاده)
زندگی زیباست...
پارسا کوچولو ( خواهرزاده گلم )
دستنوشته های یک مادر
سید مهدی موسوی
يك سبد ترانه
رضا عزتی
وبلاگ شخصي گل مينا
ماه هفت شب (بهاره رهنما)
*تالار گفتمان هواداران دو اتیشه "پوریا پورسرخ"
منو رها کن از این فکر تنهایی(هیلدا)
خنده بازار
هنرمندان
تنهاترین تنها
نامه هایی که هرگز پست نشد...
پنجره
هیچستان
بزرگترین وبلاگ هواداران میلان
سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر
در حضور (آیکا)
حرف های کیوان
لعنت خدا به من اگر ... (فاطمه)
من جنونی دارم...
*گرافیک*
وبلاگی برای خدا
ناصریای بندر
دختر جاسک
تنهاترین تنها (سینا)
حرفهای دل
مهدی وحدانی
شبنم
سام
عشق
وبلاگ مسعود
*وب سایت سید محمد خاتمی*
دل نوشته های یک دختر دم بخت
انتظار ( مریم )
ترانه علیدوستی
مسعود ده نمکی
مردان آریایی
سایت تخصصی تلفن همراه
حسین متولیان
رضا برومند
من...اینجا می نویسم
هواداران مهندس "میر حسین موسوی"
*کلمه*

 

مراسم تولد ناصرعبداللهی در سالن وزارت کشور به تعویق افتاد!
بخدا مهدی می آید ...
بدو بخون که یار اتا...
آه مادرم...مادر...
زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد!
یه مرد آسمونی بنام ناصر ......
ناصر یک قدیس؟!!
پاپ معنوی-سامی یوسف
روز پدر بود و بابای نینا نبود...
آب بابا چه سخته وقتی بابا نداری..

 

RSS 2.0